http://goosaan.blogspot.com

خستگى

خسته ام
خسته
خست…
خس…
خ…

از بس كه با دستم خودم را نوازش كردم.

بوی توتون و سیگار …

وسوسه سیگارهایی که به من چشمک می زنند …

بوی پسرانه که مرا به خود می خواند …

و طعم تلخ سر گیجه و خواب در چشمها و ذهن گنگم …

می شنوم … همهمه ی تاریکی در این گوشه ی کافه … صدای پر و خالی شدنهای فنجان های قهوه … خنده های ریز و موشی افراد ، دور میزهای تیره …

مردی که بدون جلب توجه حلقه را از دست چپش در جیب می گذارد و به دختر روبه رو خیره می شود … برای بستر خالی امشبش او را در نظر گرفته است.

دختر آن طرف تر  بی صبرانه ثانیه ها را می شمارد و منتظر با هر صدایی به در خیره می شود …

پسر کافه چی با صورت جذاب که با لهجه زیبا منو را جمع می کند و سفارش می گیرد …

و …

چه قدر اینجا شلوغ است …

دلم دارد دوباره به هم می پیچد … شاید برای اینهمه ندیده گرفتن خودم باشد … شاید …

کافه کوچه -تهران

آغازین پست اینجا

asho zartosht

آمدم اینجا پس از فیلترینگ دو بلاگ پیشین

Hello world!

یه درب دیگه به خونه  ام … گوسان